اومديم بعد يه مودته نسبتن طولانی يه تيریپ آپديت بيايم .... راستييتش مودتيه که با صفا می خوايم بياپدتيم ولی سوژه پيدا نمی کنيم .... اما امروز ....
آبجی اوچيکه يه نمه اومد تو آک غليظ و يه چشمک زد و گرفتم که موضوع مارتينو و وقت ناهار و شيکم ميکم در ميونه .... بند و بس رو دودر کرديمو سه تايی را اوفتاديم طرف مارتين که حالشو ببريم ..... آخ بوی پيتزا و جمع سه نفره داش کبابمون می کرد .... به مارتين که رسيديم يه ایکیپ ، کارمونو خراب کرد ... سه نفری يه تيریپ IQ زديمو رله کرديم که بريم طرف دانشگاه .... پيتزا رو گرفتيمو راه اوفتاديم طرف نمازخونه ..... يه نمه حالی به حالی شديمو تص (tass : تصميم ) گرفتيم که بريم تو اتاق بيسيج نمازخونه ....
آخ در رو وا کرديم ..... وا ، وا ، وا .... تنها جاييه که جون ميده واس پيتزا خوردنه دس جمعی .... بسمل گوفتيمو اولين لوقمه رو زديم تو رگ ..... يه نيگاه به صفا .... يه نيگاه به اووووووچيکه ..... آخ اشتها وا شد .... عجب پيتزايی بود ... خدايی اين مارتينيه هم کولاکيه واس خودش .....
يه قولوپ نوشاب ميزديم .... يه لوقمه پيتزا .... حالشو برديم .... جاتون خالی .... اما حيف .... حيف که بند و بس قليونو منقل نبود ..... نوش هم يه نمه گرم می زد .... تص گرفتيم که يه يخچال واس نمازخونه رله کنيم ... مختصش کنم (فرمون از جانب داش صفا بود ) بعدش يه چرت زديمو آشغال پاشغالا رو ريختيم تو کيسه و آروم از اوووووتاق اووومديم بيرون .....
بروبچ گير داده بودن که تا در اووووتاق وا شد بوی پيتزا اووومد .... بچه ها رو دودر کرديمو آبی به سر و صورتمون زديم .... مخلص کلوم اينکه :
تص گرفتيم : پيتزا بیسيج وا کنيم .... وا ، وا ،وا ....
